الان هم بر چسپ خشك مقدسي و تحجر؟
هر قدمي كه در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتيم ،برچسب بارانمان كردند.
حالا روزي ده برچسب دشت مي كنيم ، اما بسيجيان: دلسرد نباشيدحاشا كه بچه بسيجي ميدان را خالي كند،
ما رهرو نائب صاحب الزمان حضرت امام خامنه اي هستيم و با كسي ديگر كار نداريم فقط و فقط حضرت امام خامنه اي...
حرف دل : اگر دشمنان از سر هايمان كوه ها بسازند،فرزندانمان هرگز در كتاب تاريخ خود نخواهند خواند كه خامنه اي تنها ماند...
"يكي از خاطرات مهندس ايرج حسابي از دكتر حسابي"
انيشتين سر سفره هفت سين دکتر حسابي
در زمان تدريس در دانشگاه پرينستون دکتر حسابي تصميم مي گيرند سفره ي هفت سيني براي انيشتين و جمعي از بزرگترين دانشمندان دنيا از جمله "بور"، "فرمي"، "شوريندگر" و "ديراگ" و ديگر استادان دانشگاه بچينند و ايشان را براي سال نو دعوت کنند.. آقاي دکتر خودشان کارتهاي دعوت را طراحي مي کنند و حاشيه ي آن را با گل هاي نيلوفر که زير ستون هاي تخت جمشيد هست تزئين مي کنند و منشا و مفهوم اين گلها را هم توضيح مي دهند. چون مي دانستند وقتي ريشه مشخص شود براي طرف مقابل دلدادگي ايجاد مي کند.
دکتر مي گفت: " براي همه کارت دعوت فرستادم و چون مي دانستم انيشتين بدون ويالونش جايي نمي رود تاکيد کردم که سازش را هم با خود بياورد. همه سر وقت آمدند اما انيشتين 20دقيقه ديرتر آمد و گفت چون خواهرم را خيلي دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ايرانيان را ببيند. من فورا يک شمع به شمع هاي روشن اضافه کردم و براي انيشتين توضيح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضاي خانواده شمع روشن مي کنيم و اين شمع را هم براي خواهر شما اضافه کردم.
به هر حال بعد از يک سري صحبت هاي عمومي انيشتين از من خواست که با دميدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ايراني ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنايي را نگه داشته اند و از آن پاسداري کرده اند.
براي ما ايراني ها شمع نماد زندگيست و ما معتقديم که زندگي در دست خداست و تنها او مي تواند اين شعله را خاموش کند يا روشن نگه دارد."
آقاي دکتر مي خواست اتصال به اين تمدن را حفظ کند و مي گفت بعدها انيشتين به من گفت: " وقتي برمي گشتيم به خواهرم گفتم حالا مي فهمم معني يک تمدن 10هزارساله چيست. ما براي کريسمس به جنگل مي رويم درخت قطع مي کنيم و بعد با گلهاي مصنوعي آن را زينت مي دهيم اما وقتي از جشن سال نو ايراني ها برمي گرديم همه درختها سبزند و در کنار خيابان گل و سبزه روييده است."
بالاخره آقاي دکتر جشن نوروز را با خواندن دعاي تحويل سال آغاز مي کنند و بعد اين دعا را تحليل و تفسير مي کنند.. به گفته ي ايشان همه در آن جلسه از معاني اين دعا و معاني ارزشمندي که در تعاليم مذهبي ماست شگفت زده شده بودند.
بعد با شيريني هاي محلي از مهمانان پذيرايي مي کنند و کوک ويلون انيشتين را عوض مي کنند و يک آهنگ ايراني مي نوازند. همه از اين آوا متعجب مي شوند و از آقاي دکتر توضيح مي خواهند. ايشان مي گويند موسيقي ايراني يک فلسفه، يک طرز تفکر و بيان اميد و آرزوست. انيشتين از آقاي دکتر مي خواهند که قطعه ي ديگري بنوازند. پس از پايان اين قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انيشتين که چشمهايش را بسته بود چشم هايش را باز کرد و گفت" دقيقا من هم همين را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سين را ببيند.
آقاي دکتر تمام وسايل آزمايشگاه فيزيک را که نام آنها با "س" شروع مي شد توي سفره چيده بود و يک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرينستون گرفته بود. بعد توضيح مي دهد که اين در واقع هفت چين يعني 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع مي شود به نشانه ي رويش.. ماهي با "م" به نشانه ي جنبش، آينه با "آ" به نشانه ي يکرنگي، شمع با "ش" به نشانه ي فروغ زندگي و ...
همه متعجب مي شوند و انيشتين مي گويد آداب و سنن شما چه چيزهايي را از دوستي، احترام و حقوق بشر و حفظ محيط زيست به شما ياد مي دهد. آن هم در زماني که دنيا هنوز اين حرفها را نمي زد و نخبگاني مثل انيشتين، بور، فرمي و ديراک اين مفاهيم عميق را درک مي کردند.
بعد يک کاسه آب روي ميز گذاشته بودند و يک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقاي دکتر براي مهمانان توضيح مي دهند که اين کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ي فضاست و نارنج نشانه ي کره ي زمين است و اين بيانگر تعليق کره زمين در فضاست. انيشتين رنگش مي پرد عقب عقب مي رود و روي صندلي مي افتد و حالش بد مي شود.
از او مي پرسند که چه اتفاقي افتاده؟
مي گويد : "ما در مملکت خودمان 200 سال پيش دانشمندي داشتيم که وقتي اين حرف را زد کليسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پيش اين مطلب را به زيبايي به فرزندانتان آموزش مي دهيد. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خيلي جالب است که آدم به بهانه ي نوروز يا هر بهانه ي خوب ديگر ، فرهنگ و اعتبار ملي خودش را به جهانيان معرفي کند.
خاطرات مهندس ايرج حسابي
به حکم خدای مهربان پانزده ساعت در طول روز چیزی نمی خوریم اما فراموش میکنیم همان خدا گفته است باید در خود و احوال خود تامل کنیم
به حکم خدای مهربان ، بر او هفده رکعت نماز می گزاریم و فراموش میکنیم به حکم همان خدا هیچ کس جز او شایسته ی پرستش نیست . یادمان می رود شرک را پیامبرمان چگونه در کمین همه ی ما می داند .
ما فراموش میکنیم
عجب گناه کبیره است
حتی یک مقام یا پست سازمانی ، ساده ما را می فریبند و خود را برتر می بیینیم !
فراموش میکنیم
غیبت خوردن گوشت برادر مومن ماست
به سادگی غیبت می کنیم ، تهمت می زنیم و قضاوت میکنیم !
فراموش میکنیم
مال حرام فقط به بالارفتن از دیوار خانه ی مردم نیست
و حرام چه ساده می تواند وارد زندگی مان شود .
فراموش میکنیم
نشانه ی مومن حسن خلق اوست
فراموش میکنیم
پاکیزگی نشانه ی ایمان است
از اینکه به عنوان یک کشور مسلمان و مردمانی مسلمان به پایبند نبودن به پاکیزکی در دنیا شهرت داریم هیچ احساس گناه نمی کنیم!! ( برای یافتن سندش کافی است پا از خانه بیرون بگذاریم)
فراموش می کنیم پیامبرمان به زبان خود گفت که برای بر پایی عدالت آمده است و ما به او و پیامش لبیک گفتیم که مسلمان نامیده شدیم.
پس ما تک به تک در مقابل عدالت ، چه آنجا که خود درگیر مستقیم هستیم و چه آنجا که می شنویم مسئولیم .
چه شمعی از بیت المال روشن مانده باشد چه ظلمی از خودمان یا فردی دیگر به فردی دیگر .
مسلمان نمی تواند فقط به فکر خودش باشد که آموخته است حتی برای دعا کردن اول همسایه بعد خانه ...
راستی چقدر مسلمانی مان در عمل هویداست ؟چقدر در عمل به یاد می آوریم که مسلمانیم ؟!
شبهای قدر هم که می آیند از علی زیاد حرف می زنیم اما یادمان می رود علی آنکه پیشوایش می خوانیم و بسیار نامش را صدا می زنیم ،حتی در حق قاتل خود چقدر رافت و عدالت داشت .
یادمان می رود رسم علی با عقیل و بیت المال چه بود
یادمان می رود علی در دادگاه و عدالت چگونه بود .
علی علی می گویم اما تامل نمی کنیم که با این اعمال ما آیا علی هم پاسخی به ما خواهد گفت یا نه ...
ماه رمضان فرصتی است برای همین یاد آوری ها ...
فرصتی برای همین تامل ها ... برای آنکه شیعیان حسین تامل کنند و پرونده ی خود را نگاهی بیاندازند ...برای آنکه پیروان علی ، منتظر پاسخ علی بمانند ...
رمضان ماه فرصت است . فرصتی بی تکرار
. دعاهای این ماه هم از همین فرصت ها سخن می گویند ... دعای ربنا ، دعایی که شنیدنش شیرینی ماه رمضان دارد هم از جمله ی همین دعا هاست ترجمه ی فارسی آنرا خوانده اید ؟
بارالها ، دل های ما را به باطل میل مده پس از آنكه به حـــق
هدایت فرمودی ، و به ما از لطف خویش اجر كامل عطا فرما
كه همانا تویی بخشنـــــده بی عوض و منت . زیرا شمایید كه
چون طایفه ای از بندگان صالـــــــح من روی به من آورده و
عرض می كردند بارالها ما به تو ایمـــــــــــان آوردیم ، تو از
گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهربانــی فرما كه تــــو
بهترین مهربانان ..
آنگاه كه آن جوانان كهف ( از بیم دشمن ) در غار كـــــــــوه
پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت كردند بارالهــا تو در حــق
ما به لطف خاص خود رحمتی عطا فرمــا و بر ما وسیلــــــه
رشد و هدایتی كامل مهیا ســـــــــاز . چون آنهـــا در میـــدان
مبارزه جالوت و لشكریــــان او آمدند از خدا خواستند كـــــه
بار پروردگارا به ما صبر و استـــواری بخش و مــــــــــا را
ثابت قدم دار و ما را بر شكست كافــــران یاری فرمــــــــــــا.
به امید آنکه همه ی ما در این ماه تامل ، در فرصتی که خدای مهربان به ما داده است بتوانیم توشه ای برداریم و در خود و احوال خود تاملی بکنیم :
اگر دلتان هوای خدا گرفت و بوی نیایش گرفت ،برای ریشه کن شدن ظلم و زیاده خواهی در دنیا دعا کنید ،برای آنکه دل های تمام مردم کره ی زمین از نفرت و خشم و دشمنی خالی شود . برای آنکه هیچ کس به آزار کسی راضی نشود . برای آنکه هیچ کس فراموش نکند دیر یا زود خواهد رفت ...
ای تک سوار جاده عشق
اي سبز ترين موعود!!!!
راهي نمانده تا سرودن آخرين ترانه انتظار
فاصله اي نيست از كلبه سرد انتظار
تا قصر زيباي وصال
اي كبريايي ترين سجاده نياز
نماز نيمه شب هاي نيايش را
به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم
هر صبح كتاب خواب را به عشق روي تو مي بنديم
و پنجره چشمانمان را روبه باغ ياد تو مي گشاييم
و فصل روز رمان زندگي را با اللهم ارني الطلعه الرشيده
آغاز مي كنيم
و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو
بذر اميد بر زمين زندگيمان مي افشانيم
چرا كه آمدنت را باور داريم
و به تقدس همين باور است كه هر جمعه
در وازه هاي نگاهمان را به چراغ هاي انتظار آذين مي كنيم
گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم
تا سايه بان مژه ها
و بر قلب كتاب دعا شبنم اشك مي كاريم
به يمن رسيدن سبز ترين جمعه تاريخ كه تو از راه مي رسي
و به تاسي از فتح مكه ،در فتح الفتوحي ديگر
در واژه هاي عشق را فتح مي كني
مهدي جان!!!!
تو را به حرمت مسافران جاده انتظار
تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق
تو را به حرمت بال و پرخاكي كبوتران آن مزار بي نشان
و به حرمت ناله هاي فاغث يا غياث المستغيثين
از پشت پرده غيبت در آي
و به كنعان ديده ها قدم بگذار
و خلعت سبز طلعتي جاويد را
به افق قلب هاي منتظران شيعه بپوشان
مولاجان !!!
مگر نمي داني؟؟؟؟
مگر نمي بيني؟؟؟؟
مي دانم كه مي بيني
مي دانم كه مي داني
روزگار نا مرادي هاست و زمانه ، تكرار قصه سر نوشت فرزندان آدم
هر روز هابيلي در آتش كينه قابيلي مي سوزد
و هنوز صداي محمد(ص) از وراي قرن ها ي گذر زمان را فر ياد مي زند
(من كنت مولاه فهذا علي مولاه)
واني تارك فيكم الثقلين را قرائت مي كند
و كبودي ياس ها در خم كوچه هاي غربت تكرار مي شود
و هر گوشه اي از جهان سقيفه اي و سقيفه نشينان بسيار
علي از دست بالا رفته ودر غد ير ولايت خانه نشيني را به ارث مي برد
و كبوتران چاهي از لابلاي صفحات ورق خورده تاريخ هنوز آماده
شنيدن ناله هاي غريبانه كل يوم عاشوراند
ودر پي شكستن ديوار هاي صوتي تكرار ديده شدن حلقوم هاي شش ماهه
و آسمان هر روز پذيراي مشتي خون پا برهنگان تاريخ در جستجوي ردپايي
از قافله ناقه هاي عريان زينب اند و
جام ها مست از شراب خون انسان ها
آيا هنوز هنگام آن نرسيده است
كه بر واژه ظلم و ظالمي خط بطلان بكشي
آيا نرسيده زماني كه حجاب غيبت از چهر بر كني
و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها كني ؟
بيا!
بيا اي موعود همه اعصار و قرون
بيا و ((فهذا علي مولاه)) را تفسير كن
و براي آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كر ده اند
براي آنان كه جغد وار ناله رهايي از قيوميت ولايت را سر مي دهند
بيا تا كربلا در مظلوميت خود به دور غريبي حسين چرخ نزند
و قافله زينب بي قافله سالار سفر نكند
بيا و با (( و نريدان نمن علي الذين استضعفوا))
ستمديدگان جهان را بر اي هميشه به قدرت بنشان
بيا كه سرير عدالت در انتظار قدمت بي تاب و بي قرار است.

ای دل شیدای من
گرم تمنای تو
کی شود آخر عیان
طلعت زیبای تو

راز موفقيت مرد كشاورز
متن حكايت
يكي از كشاورزان منطقه اي، هميشه در مسابقهها، جايزه بهترين غله را به دست ميآورد و به عنوان كشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همكارانش، علاقهمند شدند راز موفقيتش را بدانند. به همين دليل، او را زير نظر گرفتند و مراقب كارهايش بودند. پس از مدتي جستجو، سرانجام با نكته عجيب و جالبي روبرو شدند. اين كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترين بذرهايش را به همسايگانش ميداد و آنان را از اين نظر تأمين ميكرد. بنابراين، همسايگان او ميبايست برنده مسابقهها ميشدند نه خود او!
كنجكاويشان بيشتر شد و كوشش علاقهمندان به كشف اين موضوع كه با تعجب و تحير نيز آميخته شده بود، به جايي نرسيد. سرانجام، تصميم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از اين راز عجيب بردارند.
كشاورز هوشيار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: «چون جريان باد، ذرات باروركننده غلات را از يك مزرعه به مزرعه ديگر ميبرد، من بهترين بذرهايم را به همسايگان ميدادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعههاي آنان به زمين من نياورد و كيفيت محصولهاي مرا خراب نكند!»
همين تشخيص درست و صحيح كشاورز، توفيق كاميابي در مسابقههاي بهترين غله را برايش به ارمغان ميآورد.
شرح حكايت
گاهي اوقات لازم است با كمك به رقبا و ارتقاء كيفيت و سطح آنها، كاري كنيم كه از تأثيرات منفي آنها در امان باشيم.
![]()
برگرفته از حکایتهای ارسالی (آقای ابوطالبی)
خواب ديدم كه شبي رهگذري مي آيد
"شب دلتنگ مرا سر زده مي آرايد"
مي رسد تا كه پس از اين همه دلتنگي ها
گره ازبغض غزل هاي ترم بگشايد
اين همه شور كه در ذهن غزل هاي من است
بوي ياسي ست كه از هرم تنش مي آيد
غزلم نذر نگاهت مددي كن؛ چنديست
"مرگ دارد تن خود را به تنم مي سايد
یا مهدی ادرکنی

بسم رب المهدی
ای تک سوار جاده عشق
اي سبز ترين موعود!!!!
راهي نمانده تا سرودن آخرين ترانه انتظار
فاصله اي نيست از كلبه سرد انتظار
تا قصر زيباي وصال
اي كبريايي ترين سجاده نياز
نماز نيمه شب هاي نيايش را
به عشق تمناي تو به قامت مي ايستيم
هر صبح كتاب خواب را به عشق روي تو مي بنديم ![]()
و پنجره چشمانمان را روبه باغ ياد تو مي گشاييم
و فصل روز رمان زندگي را با اللهم ارني الطلعه الرشيده
آغاز مي كنيم
و به شوق رويشي دوباره زير لواي سبز تو
بذر اميد بر زمين زندگيمان مي افشانيم
چرا كه آمدنت را باور داريم
و به تقدس همين باور است كه هر جمعه
در وازه هاي نگاهمان را به چراغ هاي انتظار آذين مي كنيم
گره دل ها را بر غرفه هاي جملات ندبه مي بنديم
تا سايه بان مژه ها
و بر قلب كتاب دعا شبنم اشك مي كاريم
به يمن رسيدن سبز ترين جمعه تاريخ كه تو از راه مي رسي
و به تاسي از فتح مكه ،در فتح الفتوحي ديگر
در وازه هاي عشق را فتح مي كني
مهدي جان!!!!
تو را به حرمت مسافران جاده انتظار
تو را به حرمت عاشقان منتظر و منتظران عاشق
تو را به حرمت بال و پرخاكي كبوتران آن مزار بي نشان
و به حرمت ناله هاي فاغث يا غياث المستغيثين
از پشت پرده غيبت در آي
و به كنعان ديده ها قدم بگذار
و خلعت سبز طلعتي جاويد را
به افق قلب هاي منتظران شيعه بپوشان
مولاجان !!!
مگر نمي داني؟؟؟؟
مگر نمي بيني؟؟؟؟
مي دانم كه مي بيني
مي دانم كه مي داني
روزگار نا مرادي هاست و زمانه ، تكرار قصه سر نوشت فرزندان آدم
هر روز هابيلي در آتش كينه قابيلي مي سوزد
و هنوز صداي محمد(ص) از وراي قرن ها ي گذر زمان را فر ياد مي زند
(من كنت مولاه فهذا علي مولاه)
واني تارك فيكم الثقلين را قرائت مي كند
و كبودي ياس ها در خم كوچه هاي غربت تكرار مي شود
و هر گوشه اي از جهان سقيفه اي و سقيفه نشينان بسيار
علي از دست بالا رفته ودر غد ير ولايت خانه نشيني را به ارث مي برد
و كبوتران چاهي از لابلاي صفحات ورق خورده تاريخ هنوز آماده
شنيدن ناله هاي غريبانه كل يوم عاشوراند
ودر پي شكستن ديوار هاي صوتي تكرار ديده شدن حلقوم هاي شش ماهه
و آسمان هر روز پذيراي مشتي خون پا برهنگان تاريخ در جستجوي ردپايي
از قافله ناقه هاي عريان زينب اند و
جام ها مست از شراب خون انسان ها
آيا هنوز هنگام آن نرسيده است
كه بر واژه ظلم و ظالمي خط بطلان بكشي
آيا نرسيده زماني كه حجاب غيبت از چهر بر كني
و ذوالفقار عدالت را از قفس نيام رها كني ؟
بيا!
بيا اي موعود همه اعصار و قرون
بيا و ((فهذا علي مولاه)) را تفسير كن
و براي آنان كه غدير را در بخ بخ يا علي خلاصه كر ده اند
براي آنان كه جغد وار ناله رهايي از قيوميت ولايت را سر مي دهند
بيا تا كربلا در مظلوميت خود به دور غريبي حسين چرخ نزند
و قافله زينب بي قافله سالار سفر نكند
بيا و با (( و نريدان نمن علي الذين استضعفوا))
ستمديدگان جهان را بر اي هميشه به قدرت بنشان
بيا كه سرير عدالت در انتظار قدمت بي تاب و بي قرار است.
تعزیه تموم شد.
همه رفتن و صحنه خالی شد
مردم مثل گلهای پژمرده روی سکوها و صندلیها نشسته بودن
هر کس با امام حسین خودش گریه میکرد.
تن بی جان و بی سر امام حسین درست وسط سکو بود و در طرف دیگر عبد الله.
صدای گریه بیداد میکرد
یه لحظه با خودم گفتم : که چی؟ برای چی؟ هر سال میایم و 10 روز گریه میکنیم و بعد هم.......
یهو یادم اومد که وقتی شمر میخواد امام رو شهید کنه، امام با لب تشنه میفرماید: بذار نماز بخونم.
شاید همۀ عاشورا برای همین یه جمله است.......
نماز عشق
آقا کجایی؟؟
شمر مرد و تو نبودی تا انتقام امام حسین رو ازش بگیری.
پسران امام هم یکی یکی شهید شدند و تو نبودی تا انتقام بگیری.
شاید این از مهربونیه تو هستش، مگه نه آقای من؟؟
اونقدر مهربونی که شاید منتظری تا همه قاتلان توبه کنند. الهی فدای تو بشم.....بزرگواری تا چه حد؟
آقا کجایی؟؟
کجایی تا ببینی که حتی از تو که زنده ای، سوء استفاده میکنن...از نامت...از لباست...از عشقت...از حرفات...از انتظارت.
یعنی نمیدونن تو هستی؟؟
یا شاید فکر میکنن قصد نداری بیای؟؟
یا شاید هم اصلا......
راستی آقای من !! اون روز که بیای
چطور میخوان جوابت رو بدن؟؟
چطور میخوان توی صورت ماهت نگاه کنن؟؟
فکر کنم حتی از خونه هم بیرون نیان.
راستی آقای من!! ما چرا فکر میکنیم...اگه توی کربلا بودیم..به امام حسین کمک میکردیم؟؟
چرا فکر میکنیم اگه ما بودیم...هیچ کدوم از اماما شهید نمیشدن؟
الان مگه تو نیستی؟؟
خیلیا برای حسینت که نیست گریه میکنن اما برای تو که زنده ای ......
راست میگن که هر کسی وقتی میمیره عزیز میشه
و تو داری همه اینها رو میبینی
میبینی و هنوز لبخند میزنی
بر عرش نشستی و دو تا دستاتو گذاشتی روی کنگرۀ الهی و چانه ات رو گذاشتی روی دستات و نگاه میکنی
سر تکون میدی و میخندی و منتظری تا ببینی کی ما بیدار میشیم از این بی خبری
راستی آقای من!! حقیقت چیه؟؟؟ ما منتظر توییم یا تو منتظر ما !!؟؟
نمی دونم...نمی دونم....به قول همسرم نمی دونم
فقط می دونم...از پنجشنبه عصر تا جمعه عصر،
پشت پنجره به آسمون نگاه میکنم تا ببینم
چه وقتی توی آسمون
دو تا خورشید
طلوع میکنه...

اي زلیخا دست از دامان يوسف باز کش
تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
يا مهدي جان آسمان و زمين در انتظار رويت تو نشسته اند
تصميم داريم راز طولاني شدن عمر حضرت مهدي(عج) داخل اين پست مطلب بزارم:
شايد شبه اي طولاني بودن عمر و اينكه امكان ندارد عمر حضرت مهدي(عج) اينقدر طول بكشد تا حدودي مرتفع شود:
خداي تبارک و تعالي سه ويژگي از سه تن از پيامبران را در قائم ما جاري ساخته است:
ولادت او را همچون ولادت حضرت موسي قرار داده است. غيبت او را همانند غيبت حضرت عيسي مقرر فرموده است. عمر طولاني او را چون عمر حضرت نوح قرار داده است. آنگاه به بنده صالح خود -حضرت خضر- عمر طولاني داده تا دليل عمر او باشد. در روايات بسياري که از حضرت رسول اکرم، صلّياللهعليهوآله، و امامان معصوم به ما رسيده؛ آمده است که در قائم آل محمد، صلّياللهعليهوآله، سنتي از حضرت نوح هست و آن عمر طولاني آن حضرت است.
روزي امام صادق، عليهالسلام، يکي
از اصحاب را مشاهده نمودند که از طول غيبت حضرت وليعصر، عجّلالله
تعاليفرجهالشريف، دچار شگفتي شده است. به همين مناسبت چنين فرمودند :
خداي
تبارک و تعالي سه ويژگي از سه تن از پيامبران را در قائم ما جاري ساخته
است: ولادت او را همچون ولادت حضرت موسي قرار داده است. غيبت او را همانند
غيبت حضرت عيسي مقرر فرموده است. عمر طولاني او را چون عمر حضرت نوح قرار
داده است. آنگاه به بنده صالح خود -حضرت خضر- عمر طولاني داده تا دليل عمر
او باشد.
در روايات
بسياري که از حضرت رسول اکرم(ص)،و امامان معصوم به ما رسيده؛ آمده است که
در قائم آل محمد، صلّياللهعليهوآله، سنتي از حضرت نوح هست و آن عمر
طولاني آن حضرت است. و در همة اين روايات اين نکته به صورت قطعي و ترديد
ناپذير مطرح شده است.
حتي يکبار امام صادق، عليهالسلام، انکار منکران را تقبيح نموده، چنين فرمودند:
چرا نميپذيرند که خداوند عمر صاحب اين امر را طولاني گرداند، چنانکه عمر حضرت نوح، عليهالسلام، را طولاني نموده بود؟
يکبار ديگر چنين فرمود:
وليّ
خدا از عمر طولاني برخوردار خواهد بود. حضرت ابراهيم خليل، عليهالسلام،
120 سال عمر کرد ولي به صورت جوان نيرومند سيساله در ميان مردم ظاهر
ميشد. قائم ما نيز به صورت جواني نيرومند ظهور ميکند، که مردم او را
انکار مي کنند.
براي
ما که پيرو فرمان پيامبر، صلّياللهعليهوآله، و امامان اهل بيت،
عليهمالسلام، هستيم هیچ یک از اینها جای شگفتی نیست، اما عمر طولانی
چندین هزار ساله برای بندگان صالح خدا چون خضر و عیسی و برای بندگان
ناشایستی چون شیطان و دجّال واقع شده است.
اما در مورد اینکه به صورت جوان نیرومند ظاهر میشود، داستانهای جالبتری هست :
گفته
میشود که «عُزَیر» با اهل بیت خود عازم سفر شد و همسرش حامله بود. عزیر
در آن زمان پنجاه سال داشت، خدایش او را به مدت صد سال تمام میراند، آنگاه
زنده ساخت و به صورت یک فرد پنجاه ساله به اهل بیت خود بازگشت، پسرش در
حالیکه صد سال داشت، از او استقبال کرد ...! آیا داستان عٌزَیر، و استقبال پسر صد ساله از پدر پنجاه ساله شگفتانگیزتر است، یا عمر طولانی حضرت ولیعصر، علیهالسلام؟!
و
شگفتانگیزتر از آن داستان «نصر بن دهمان» از قبیله غطفان است که 190 سال
زندگی کرده، سپس به صورت جوان شاداب و باطراوتی بازگشته و حیرت و تعجب
معاصرین خود را برانگیخته است !!!داستان «نصربن دهمان» به عنوان شگفتانگیزترین داستان عرب در منابع تاریخی آمده است.معروف است که خداوند به زلیخا نیز جوانی و زیباییاش را بازگردانید و حضرت یوسف،(ع) با او ازدواج کرد.
طول
عمر حضرت مهدی، عجّلاللهتعالیفرجه، در برابر شگفتیهای جهان آفرینش
چندان عجیب نیست، زیرا او حجت خداست. خدایش او را سالم و تندرست، با
اعصابی نیرومند و نسوجی قوی و عضلاتی محکم آفریده است، و بدون یک عامل
خارجی چون زهر و شمشیر، مرگ به سراغ او نخواهد آمد، چنانکه دیگر امامان
معصوم نیز چنین بودند .
حتی
انسان عادی نیز پیش از آنکه یک اختلالی در نظام زندگیاش پدید آید و قسمتی
از اندامهایش را از کار بیندازد از دنیا خارج نمیشود
اين وبلاگ با پست مطالب جالب و خواندني درباره امام زمان(عج) هر جمعه بروز مي شود.
۵ صلوات جهت تعجيل در ظهورشان عطرآگين نمائيد فضا را.
خبر آمد خبری در راه است ![]()
![]()
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است